ღ دو کلمه حرف حساب ღ

از هر دری میگم تا یه دیواری بشنوه...!


1631503-q.jpg       ای مجنون!
           ای دل و دیده ات بیهوده پر خون    

       بدان به زمانهء ما
                     لیلی هم،
                           تحفه ای دگر نیست.
       شراب عشقش
   لایق حتی،
              جرعه ای نوش نیست...
  وصل او آسان است...
                         لیلی آن لیلی نیست...
    که بسوزاند و بر باد دهد
   دین وآئین تورا،
                 نام تو را ؛
        هجر او تلخ کند کام تو را
                       لیلی آن لیلی نیست...
        او به هر لبخندی خندیده است
                   پیش هر دلبندی خوابیده است
        روح و جسمش هر کدام
                   میوه ای گندیده است...
حیف تو ای مجنون
       که از این لیلی ها
   خیلی هست!
    گر تو را باز بدو میلی هست
                            من تو را میبرمت
                       سر هر کوی و به هر شهر و دیار
   تا ببینی که ز خیلی لیلی
                     همه جا سیلی هست 
                                  که از این لیلی ها خیلی هست...


برچسب‌ها: لیلی, مجنون, عشق های امروزی
تاريخ ۹۲/۱۱/۱۰سـاعت 20:7 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♥


مادرم نماز می خواند و من آواز!

عقایدمان چقدر فرق دارد!

او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !

خدای او بر روی قاعده و قانون است و از قدیم هم همین بوده!

خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم استو هر روز کامل تر از دیروز است!

او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند!

من خدا را در آسمان ها و درون خودم!

در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل!

در لحظه لحظه ی زندگیم!

او جلوی خدایش سجده می کند ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم!

نمی دانم..

خدای من واقعی تر است یا او ؟

دین من بهتر است یا او...



برچسب‌ها: فریدون فرخزاد
تاريخ ۹۲/۱۰/۱۹سـاعت 14:57 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦


سلام به ریاکارای حسینی

به طبل زنای چشمک زن

به فشن های زنجیر به دست

سلام به عزادارای غذا بگیر

سلام گرم به اونایی که مغز و دلشون مثل پیراهنشون مشکیه

سلام به اونایی که سرما رو به جون میخرن واسه چای رایگان..!

به اونایی که غمه میزنن خونشون زمین میریزه ولی یک بار خون اهدا نکردن..

سلام به پسرهای شماره به دست

به اون دخترایی که یه جور آرایش میکنن که مداح اهل بیت از هوش میره!

به اون دخترایی که به تعداد شماره هایی که گرفتن افتخار میکنن

سلام به مداح های شکم پر عرق خور!

به هیات هایی که واسه کل کل کردن 50 تا آهن پاره میندازن رو دوش مردم..

سلامی قدرتمند به علامت کِش های پوچ مغز و خودنما..

به اونایی که از نفرت به اعراب دم میزنن و محر ها عرب دوست میشن

سلام به خنده های گریه نما..

سلام به عزادارای حسینی ریاکار..

سلام به درد دلای بی پایان..


+ قبول باشــــــه!

+ بی چاره آقامون حسیـــــن (ع)...


برچسب‌ها: عاشورا, تاسوعا, السلام علیک یا ابا عبدالله بن حسین
تاريخ ۹۲/۰۸/۲۱سـاعت 18:53 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

بین من و تو 

لحظه های غریبی در گذرند

هر کدام از ما

در دورترین نقطه از دل هم لنگر انداخته ایم!

و چه دلگــــیر

از تمام نا گفته هاییکه حرف مشترکمان بود ....

تو دل می کنی؛

چون در خیال خود به بی خیالی من ایمان داری!

من دل می برم؛

چون تو را عاشق نمی دانم

و چه مبهوت و سر در گم و تنهــــا هر دوی ما

در آتش یک عشق مشترک می سوزیم...


دانلود آهنگ زیبا , عاشـقانه و احسـاسی سمیر زند

به اسم " گـنـــدمــزار "


+ یکسال بزرگتر شدم!
+ تولد 21 سالگیم...


برچسب‌ها: تولدت مبارک, مهرماه, پاییز, دانلود آهنگ گندم زار سمیر زند, دانلود آهنگ عاشقانه
تاريخ ۹۲/۰۷/۱۰سـاعت 19:19 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦


خورشید همینگونه که دیدید دمیده ست

صبحی به همین سادگی از راه رسیده ست


در نور شناور شده اشیاء جهان باز

رنگ شب ِ پرحــــوصله ی شهر پریده ست


با گریه و لبخند که غوغای زمین است

در کندوی ما فرصتی از عمر دویده ست


ما عابر دیروزی ِ پســ کوچه ی تردید

بی آنکه بدانیم که امروز رسیده ست


بی آنکه بدانیم همین فرصت نایاب

از شاخه ی دلتنگی امروز پریده ست


بی آنکه بدانیم زمان از ریه هامان

سمت شب ِ پرحوصله ی شهر وزیده ست


از دست شب افتاد سحر سکه ی خورشید

صبحی به همین سادگی از راه رسیده ست



برچسب‌ها: عبدالجبار کاکایی, پاییز, مهر, خش خش, برگ
تاريخ ۹۲/۰۷/۰۱سـاعت 11:11 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♥

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد.

 زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد

 و با این بــــــاور که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. 

هیچ یک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت.

 سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد... 

استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود!!

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند.

 اما او موفق به این کار نشد.

 پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند.

 این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد.

 این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید

 اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود.

 چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند..!

 او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود

 که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود

 و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. 

او در حالی و با این بـــــاور وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.


هر فردی خود را ارزیابی میکند

 و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد.

 شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که بـــــاور داریــــد هستیـــــد.

 اما بیش از آنچه بـــــاور دارید می توانیــــــد انجام دهید...


برچسب‌ها: باور, توانایی, تلاش, آرزوها, رویاها
تاريخ ۹۲/۰۶/۲۲سـاعت 21:42 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♥

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟

 بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:

به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.

دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم،

 روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. 

اینان را به شیطان چه نیاز است؟!

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، 

زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن،

 نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود،

 و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که :

 همانا تو خود پــــدر منی!

 

دانلود فیلم با لینک مستقیم


برچسب‌ها: انسان, شیطان, خدا, نسل آدمیت
تاريخ ۹۲/۰۶/۰۸سـاعت 13:7 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

خسته ام از تظاهر به ایستادگی

زور که نیست...

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم

و با لبخندی مسخره وانمود کنم که همه چیز رو به راه است

زور که نیست...

اصلا دیگر نمیخواهم بخندم

میخواهم لج کنم

با خودم،با همه دنیا

چقدر بگویم فردا روز دیگریست

و امروز باید مثل هر روز باشد...

من کفر نمیگویم!

فقط می ترسم!

خدایا تو باشی نمی ترسی؟

وقتی اجابت هیچ دعایی را به چشمانت نبینی...



برچسب‌ها: تسلیـــت
تاريخ ۹۲/۰۴/۲۸سـاعت 11:13 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦



ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا ؟

ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا ؟

جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند

ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا ؟

"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز

ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا ؟

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست

دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا ؟

چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا

ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا ؟




برچسب‌ها: یه روز خوب میاد, چرا, آزادی
تاريخ ۹۲/۰۴/۱۱سـاعت 10:43 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♥


یخبندانیست زمین!

سرهایمان را در کامپیوترهامان فرو کرده ایم

ودر پناه فیلترشکن هامان

زاغ سیاه یکدیگر را هک می کنیم

ببین 

اینکه به پایکوبی اش نشسته ایم


انقراض عشق است

و

خوشبختی مجازی!

و اینک دسته جمعی

آغاز عصر یخبندان را لایک می کنیم ...!



برچسب‌ها: فیسبوک, facebook, دولت تدبیر و امید, حسن روحانی, عشق
تاريخ ۹۲/۰۳/۲۸سـاعت 0:23 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

نماد عشق یک قلب است.

 اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده.

کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند.


در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت.

 همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود.

یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.


دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا

مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت

 و بیش از حد شراب خورده بود. 

دیوانه باشی، مست هم شده باشی..!

 چه شود!




ادامــــه مطلـــــب رو از دســــت ندیـــــد . . 


برچسب‌ها: عاشق کور, ونوس, زوپیتر, دیوانه عشق, جنون
ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ ۹۲/۰۲/۲۸سـاعت 17:23 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦


برچسب‌ها: غم, خدا با ماست, شکست, احساس, تنهایی
تاريخ ۹۲/۰۱/۲۵سـاعت 17:40 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦
яima