ღ دو کلمه حرف حساب ღ

از هر دری میگم تا یه دیواری بشنوه...!



برچسب‌ها: الله یعلم بان الله یری, خدا, انسانیت, بندگی
تاريخ 93/09/20سـاعت 13:40 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦
قوها پرندگان زیبا و از مخلوقات خارق العاده ی خداوند هستند

که به سبب "تک همسری" در طول عمر خود به سمبل "عشق و وفاداری"

در بسیاری از فرهنگ ها تبدیل شده اند...

اما نکته ی متمایز کننده ی این دسته از غازیان این است که در مورد مرگ خود آگاهی دارند.

قو ها در طول عمر خود هیچ صدایی تولید نمی کنند،

و تنها در نزدیکی لحظات مرگ به گوشه ای دنج پناه برده

و آوازی زیبا به عنوان اختتامیه عمرشان عاشقانه می خوانند 

که با اتمام آواز جانش را از دست می دهد.

و همچنین قو در لحظات مرگ به محل اولین جفتگیری خود مراجعت نموده

و در آنجا آخرین آواز خود را سر می دهد. 

و این آواز قو به معنی آخرین لحظه های عمرشان است..

 

 ♥♥♥  دانلود آهنگ مــــرگ قــــــو از حبیب  ♥♥♥

 

  شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

 فریبنده زاد و فریبا بمیرد

  شب مرگ تنها نشیند به موجی

  رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

  در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

  که خود در میان غزلها بمیرد

  گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

  کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

  شب مرگ از بیم آنجا شتابد

  که از مرگ غافل شود تا بمیرد

  من این نکته گیرم که باور نکردم

  ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

  چو روزی ز آغوش دریا برآمد

  شبی هم در آغوش دریا بمیرد

  تو دریای من بودی آغوش باز کن

  که می خواهد این قوی، زیبا بمیرد

 

 


برچسب‌ها: حمیدی شیرازی, اشک معشوق, قوی زیبا, عاشقانه, فریبا
تاريخ 93/06/20سـاعت 15:45 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

خدای خوب من..

ما برای داشتن تو ریسمان نبسته ایم ، 

دل بسته ایم...

همین که حال دلمان خوب است کافی است...

خدای خوب من...

حسابگرانه تسبیح به دست می گیرم

و از تو بی حساب روزی می خواهم ،

حسابگرانع ذکر می گویم و از تو بی حساب نعمت می خواهم...

حسابگرانه نماز می خوانم و روزه می گیرم

و از تو بی حساب اجر می خواهم..

حسابگرانه صدایت می کنم 

و از تو بی حساب توجه می خواهم...

حسلبگرانه بندگی می کنم و از تو بی حساب خدایی می خواهم..

همه اش شد (مــــن) !!

کاش می فهمیدم که همه اش باید (تـــو) باشد..

من نازم به خدایی ات ، که با اینهمه بی بندگی 

 

خدایی ات حرف ندارد...

 

 

... شروعــــــ دوباره ــــــــی ...


برچسب‌ها: رمضان, روزه, ماه عسل, عید فطر, فقط خدا
تاريخ 93/05/04سـاعت 17:52 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید ؛

 اما از خودتون پرسیدید " واقعا شهر هرت کجاست؟ "



- شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب. 


- شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر رو مي شناسن.
 

- شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند..
 

- شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.
 

- شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
 

- شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.
 

- شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد.
 

- شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
 

- شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.
 

- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن.
 

- شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه.
 

- شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ........ را آباد ميکنيم..
 

- شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.
 

- شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.
 

- شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.
 

- شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ....
 

- شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه.
 

- شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن..
 

- شهر هرت جايي است كه هر روز توي خيابون شاهد توهين به مادرها و دخترها هستي ولي كاري ازدستت برنمياد.
 

- شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...
 

- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
 

- شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!
 

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
 

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
 

شهر هرت جايي است كه .....

خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست...

تاريخ 93/02/07سـاعت 20:5 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

       ای مجنون!
           ای دل و دیده ات بیهوده پر خون    
       بدان به زمانهء ما
                     لیلی هم،
                           تحفه ای دگر نیست.
       شراب عشقش
   لایق حتی،
              جرعه ای نوش نیست...
  وصل او آسان است...
                         لیلی آن لیلی نیست...
    که بسوزاند و بر باد دهد
   دین وآئین تورا،
                 نام تو را ؛
        هجر او تلخ کند کام تو را
                       لیلی آن لیلی نیست...
        او به هر لبخندی خندیده است
                   پیش هر دلبندی خوابیده است
        روح و جسمش هر کدام
                   میوه ای گندیده است...
حیف تو ای مجنون
       که از این لیلی ها
   خیلی هست!
    گر تو را باز بدو میلی هست
                            من تو را میبرمت
                       سر هر کوی و به هر شهر و دیار
   تا ببینی که ز خیلی لیلی
                     همه جا سیلی هست 
                                  که از این لیلی ها خیلی هست..


برچسب‌ها: لیلی, مجنون, عشق های امروزی
تاريخ 92/11/10سـاعت 20:7 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♥


مادرم نماز می خواند و من آواز!

عقایدمان چقدر فرق دارد!

او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !

خدای او بر روی قاعده و قانون است و از قدیم هم همین بوده!

خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم استو هر روز کامل تر از دیروز است!

او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند!

من خدا را در آسمان ها و درون خودم!

در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل!

در لحظه لحظه ی زندگیم!

او جلوی خدایش سجده می کند ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم!

نمی دانم..

خدای من واقعی تر است یا او ؟

دین من بهتر است یا او...



برچسب‌ها: فریدون فرخزاد
تاريخ 92/10/19سـاعت 14:57 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦


سلام به ریاکارای حسینی

به طبل زنای چشمک زن

به فشن های زنجیر به دست

سلام به عزادارای غذا بگیر

سلام گرم به اونایی که مغز و دلشون مثل پیراهنشون مشکیه

سلام به اونایی که سرما رو به جون میخرن واسه چای رایگان..!

به اونایی که غمه میزنن خونشون زمین میریزه ولی یک بار خون اهدا نکردن..

سلام به پسرهای شماره به دست

به اون دخترایی که یه جور آرایش میکنن که مداح اهل بیت از هوش میره!

به اون دخترایی که به تعداد شماره هایی که گرفتن افتخار میکنن

سلام به مداح های شکم پر عرق خور!

به هیات هایی که واسه کل کل کردن 50 تا آهن پاره میندازن رو دوش مردم..

سلامی قدرتمند به علامت کِش های پوچ مغز و خودنما..

به اونایی که از نفرت به اعراب دم میزنن و محر ها عرب دوست میشن

سلام به خنده های گریه نما..

سلام به عزادارای حسینی ریاکار..

سلام به درد دلای بی پایان..


+ قبول باشــــــه!

+ بی چاره آقامون حسیـــــن (ع)...


برچسب‌ها: عاشورا, تاسوعا, السلام علیک یا ابا عبدالله بن حسین
تاريخ 92/08/21سـاعت 18:53 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

بین من و تو 

لحظه های غریبی در گذرند

هر کدام از ما

در دورترین نقطه از دل هم لنگر انداخته ایم!

و چه دلگــــیر

از تمام نا گفته هاییکه حرف مشترکمان بود ....

تو دل می کنی؛

چون در خیال خود به بی خیالی من ایمان داری!

من دل می برم؛

چون تو را عاشق نمی دانم

و چه مبهوت و سر در گم و تنهــــا هر دوی ما

در آتش یک عشق مشترک می سوزیم...


دانلود آهنگ زیبا , عاشـقانه و احسـاسی سمیر زند

به اسم " گـنـــدمــزار "


+ یکسال بزرگتر شدم!
+ تولد 21 سالگیم...


برچسب‌ها: تولدت مبارک, مهرماه, پاییز, دانلود آهنگ گندم زار سمیر زند, دانلود آهنگ عاشقانه
تاريخ 92/07/10سـاعت 19:19 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد.

 زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد

 و با این بــــــاور که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. 

هیچ یک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت.

 سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد... 

استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود!!

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند.

 اما او موفق به این کار نشد.

 پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند.

 این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد.

 این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید

 اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود.

 چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند..!

 او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود

 که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود

 و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. 

او در حالی و با این بـــــاور وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.


هر فردی خود را ارزیابی میکند

 و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد.

 شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که بـــــاور داریــــد هستیـــــد.

 اما بیش از آنچه بـــــاور دارید می توانیــــــد انجام دهید...


برچسب‌ها: باور, توانایی, تلاش, آرزوها, رویاها
تاريخ 92/06/22سـاعت 21:42 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♥

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟

 بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:

به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.

دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم،

 روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. 

اینان را به شیطان چه نیاز است؟!

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، 

زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن،

 نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود،

 و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که :

 همانا تو خود پــــدر منی!

 

دانلود فیلم با لینک مستقیم


برچسب‌ها: انسان, شیطان, خدا, نسل آدمیت
تاريخ 92/06/08سـاعت 13:7 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

خسته ام از تظاهر به ایستادگی

زور که نیست...

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم

و با لبخندی مسخره وانمود کنم که همه چیز رو به راه است

زور که نیست...

اصلا دیگر نمیخواهم بخندم

میخواهم لج کنم

با خودم،با همه دنیا

چقدر بگویم فردا روز دیگریست

و امروز باید مثل هر روز باشد...

من کفر نمیگویم!

فقط می ترسم!

خدایا تو باشی نمی ترسی؟

وقتی اجابت هیچ دعایی را به چشمانت نبینی...



برچسب‌ها: تسلیـــت
تاريخ 92/04/28سـاعت 11:13 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

 

 

ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا ؟

 

ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا ؟

 

جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند

 

ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا ؟

 

"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز

 

ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا ؟

 

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست

 

دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا ؟

 

چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا

 

ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا ؟

 

 

 


برچسب‌ها: یه روز خوب میاد, چرا, آزادی
تاريخ 92/04/11سـاعت 10:43 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♥

 

 

یخبندانیست زمین!

سرهایمان را در کامپیوترهامان فرو کرده ایم

 

ودر پناه فیلترشکن هامان

زاغ سیاه یکدیگر را هک می کنیم

ببین 

اینکه به پایکوبی اش نشسته ایم


انقراض عشق است

و

خوشبختی مجازی!

و اینک دسته جمعی

آغاز عصر یخبندان را لایک می کنیم ...!

 

 


برچسب‌ها: فیسبوک, facebook, دولت تدبیر و امید, حسن روحانی, عشق
تاريخ 92/03/28سـاعت 0:23 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦

نماد عشق یک قلب است.

 اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده.

کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند.


در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت.

 همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود.

یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.


دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا

مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت

 و بیش از حد شراب خورده بود. 

دیوانه باشی، مست هم شده باشی..!

 چه شود!




ادامــــه مطلـــــب رو از دســــت ندیـــــد . . 


برچسب‌ها: عاشق کور, ونوس, زوپیتر, دیوانه عشق, جنون
ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ 92/02/28سـاعت 17:23 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦


برچسب‌ها: غم, خدا با ماست, شکست, احساس, تنهایی
تاريخ 92/01/25سـاعت 17:40 نويسنده آناهیــــتا (anahoo)♦
яima